مکر گشته ام از زندگی سیر
بهای کادوی زن شد نفس گیر
چرا در روز زن طلا و سکه
ولی روز پدر شورت و عرقگیر
اما پدران عزیز همین را هم بگیرند که هر چه از دوست رسد نیکوست
امیدوارم این روز را مبارک گردانیم
مطالب مربوط به رابطه ها
مکر گشته ام از زندگی سیر
بهای کادوی زن شد نفس گیر
چرا در روز زن طلا و سکه
ولی روز پدر شورت و عرقگیر
اما پدران عزیز همین را هم بگیرند که هر چه از دوست رسد نیکوست
امیدوارم این روز را مبارک گردانیم
بعضی از نسوان مخالف روز زن هستند و می گویند این یک فریب است زیرا ۳۶۴ روز حق کشی و خشونت و تجاوز از همه رقم بعد یک روز برای دلخوشنک روز زن . این حرف از جانب بعضی از نسوان که دچار ستم مضاعف و دوبله هستند کاملا درست است و حق دارند که چنین بگویند اما برای بعضی هم که هیچ ستمی بر ایشان نمی رود درست نیست و در نتیجه حق دارند از آمدن روز زن خوشحال شوند. در هر حال جامعه بخش های مختلفی دارد و البته باید اذعان کرد که در جهان سوم تعداد این زنان خوشبخت کمتر از دسته اول است . و مهمتر اینکه اگر این روز باشد و فریبی باشد بر آگاهان جامعه فرض است مخصوصا زنان تا آن را حقیقی کنند و اجازه سو ءاستفاده از یک حقیقت را ندهند اما اینکه کدام روز برای روز زن انتخاب شود بحث درست و خوبی است برای هر دودسته . قبل از انقلاب شاه ایران که خود را آریا مهر ( مهر اریایی ) می دانست بجای اینکه تولد یکی از ایزدبانو ها ی ایرانی را برای این روز انتخاب کند تولد مادر خود یا فرح را برای روز زن و روزمادر انتخاب کرد بعد از انقلاب هم تولد دختر گرامی پیامبر برای این روز انتخاب شد . که در بحثی که در دوران سریال اوشین در این باره پیش آمد یک قربانی شغلی داده شد و گزارشگری وگوینده رادیویی که گفته بود اگر الگوی ما اوشین باشد بهتر است از کار بیکار شد.
دکتر شریعتی در کتاب فاطمه فاطمه است سعی می کند تا این حضرت را بدون وابستگی هایش یعنی دختر پیامبر بودن و همسر امام علی بودن و مادر امام حسین بودن مطرح کند اما بدلیل عمر کوتاه این حضرت ( ۱۸ سال ) زمینه بروز فضایل آن حضرت فراهم نشد و گرنه همان یک خطبه باقی مانده نشانگر آگاهی و بینش و توانایی ایشان است اما زنان مطرح دیگر در همان خانواده پیامبر یکی حضرت خدیجه است زنی بازرگان که ثروت خویش را نثار پیامبر و اسلام می کند و حتی بعضی مبالغه می کنند و می گویند اسلام با پول خدیجه گسترش یافت و زنی است که دست به انتخاب در همسر گزینی می زند و همسرش را خودش در جامعه آن روز عرب که دختر کشی رواج داشت انتخاب می کند و این بیوه ۴۰ ساله پسر ۲۵ ساله زیبایی را بنام محمد امین بعنوان همسر دوم خود انتخاب می کند و سپس اولین زن مسلمان می شود و اوست که با فراست زنانه خویش به پیامبر ثابت می کند که دچار وهم و خیال نشده و فرشته وحی را می بیند بسیار زیبا و سر شار از هوش زنانه ؟؟
و بعد از او از این خانوده زن انتخاب گر دیگری بنام زینب داریم که برای یاری برادرش و دین حق از همسر خود طلاق می گیرد و به کربلا می رود و پس از شهادت روایتگر و پیام رسان خون شهیدان می گردد .
من نمیدانم چرا تولد حضرت زهرا انتخاب شده است و تولد حضرت خدیجه کبری یا زینب کبری انتخاب نشده است اما در حال برای مناسبت ها و روز ها باید بیاندیشیم و بهترین را انتخاب کنیم و یا حداقل اینکه ویژگی های شخصیت های منتخب را بررسی و ارزیابی کنیم و پیشنهاد بدهیم . حتی می تواند چرخشی باشد تا بزرگان دیگر نیز شناخته شوند تا نظر شما چه باشد ؟
ريش و لباس دو موضوع مهم در بحث هاي مذهبي است هم براي اقايان و هم براي خانم ها تا جايي كه عده اي از فقها و شريعتمداران حجاب زن را حكم ضروري دين دانسته و منكر ان را مرتد مي شناسند و شاهد مثال زنده آن حكم اعدامي بود كه براي حجت الاسلام حسن يوسفي اشكوري صادر شد و پس از كلي ماجرا با تخفيف به ۶ سال حبس و خلع لباس روحاني تبديل شد فقط براي اينكه در كنفرانس برلين گفته بود حجاب براي زنان اختياري است و اكنون ايشان در مجالس با پيراهن استين كوتاه مي گردد و طنز مي گويد و هوای |آزاد می خورد و ديگر در حجاب روحاني نيست ! و بعد از ايشان دكتر – مجتهد – فيلسوف - متاله و دين شناس اسلامي محمد شبستري است که خودش خودش را خلع لباس كرد و لباسي شبيه لباس كشيش ها را مي پوشد چون ايشان هم به مدت 2 سال مانند محمد خاتمي امام جماعت مسجد هامبورگ المان بوده است . البته از روحانيون پيشروي خراسانی بوده اند كه خودشان لباس روحاني را كنار گذاشتند و هر دو از حوزه گريخته و به ميان كلاهي ها ( مكلا ) امدند و به جمع روشنفكران مذهبي مكلا ( كلاه بر سر ) در مقابل معمم ( عمامه بر سر ) پيوستند و حجت الاسلام انها تبديل به استاد شد يكي استاد محمد تقي شريعتي مزيناني پدر دکتر علی شریعتی و ديگري استاد محمد رضا حكيمي است كه واسطه بين روحانيون و دانشگاهي ها شدند . که هر کدام از این ماجرا ها داستان ها دارد دليل اين مقدمه نسبتا طولاني اين است كه داستان ريش و لباس داستاني طولاني دارد با ضربالمثل ها و طنز ها و ماجرا ها - كه يك نمونه ان اندازه گيري ريش ها در افغانستان به هنگام سلطه طالبان بود كه بايد باندازه يك قبضه ( مشت ) مي بود و زيادي را مي زدند و طنزي در كتاب هاي ديني وجود دارد كه طلبه اي خواند كه اگر كسي ريشش بيشتر از يك قبضه باشد احمق است طلبه ( دانشجوي دين) اندازه گرفت ديد كمي بيشتر است تصميم گرفت بقيه را روي چراغ خوراك پزي بسوزاند اما ريش اتش گرفت ودستش سوخت و مجبور شد تا ريش را رها كند بقيه ريش هم سوخت و بعد از خاموش كردن ريشش که همه سوخته بود در حاشيه كتاب نوشت " به تجربه ثابت شد "
و بسياري از طنز نويسان از جمله عبيد زاكاني ريش نامه دارند و ده ها طنز و داستان درباره ريش وجود دارد در حسن و قبح آن نوشته اند و اسمش را گذاشته اند محاسن یعنی خوبی ها اما عبا و عمامه هم داستان هاي خودش را دارد كه تازه ترين مطلب در باره آن نشان دادن مراسم عمامه گذاري ( معادل گرفتن سردوشي در ارتش) در حوزه هاي علميه است كه عليرضا مير كريمي در فيلم زير نور ماه براي اولين مرتبه ان را مطرح كرده است .
بالاخره نمایشگاه در مصلی هم با اصرار و زور مسئولان جا افتاد و چه تبلیغاتی در محاسن ان می شود نمیدانم ایا دیدن مراسم نماز جماعت ظهر و عصر در ترغیب جوانان بازدید کننده به نماز خواندن اثری دارد یا خیر ؟ اما شاید یکی از دلایل مسئولان این باشد. سال گذشته چه نامه ها و اعتراض هایی بود و چه پیمان شکنی ها از جانب ناشران همپیمان که در نهایت انها که پیمان شکستند شرکت کردند و کتاب های خودشان را فروختند و انها که بر سر پیمان ماندند و نرفتند و کتاب نفروختند اما امسال همه دیدند که همینه که هست آش کشک خاله است هرکی می خواد مخوره هر کی نخواد نمی خوره به نماینده غرفه تونس که فقط کتاب های عربی برای نمایش اورده بود و نه فروش چون عده ای از ناشران خارجی فقط برای نمایش و احتمالا اشنایی با ایران امده بودند گفتم یک جمله ای از حبیب بورقیبه در ادبیات سیاسی ایران به طنز نقل می شود که می گوید " ما زیر بار زور نمی رویم مگر اینکه زور پر زور باشد " فارسی خوب بلد نبود و خلاصه گفت نمیدانم اما این جمله را چه حبیب بورقیبه گفته باشد یا حبیب قورباغه در مورد ملت ایران و صنوف کاربرد دارد .
نیکوس کازانتزاکیس نویسنده یونانی در کتاب زوربای یونانی یا گزارش به خاک یونان می گوید " مهم این است که بدانیم غذایی را که می خوریم به چه تبدیل می کنیم شادی یا معنی (روح) یا کود انسانی " رقص زوربا ( انتونی کویین ) ان شادی است که نویسنده بدنبالش است زوربا هر جا که نمی تواند حرف بزند و کم می اورد می رقصد و رقاص و بندباز نیچه هم زبانشان رقص است و اساطیر هند هم با رقص بیان می شوند و ما غافل از رقص یا اسم جدیدش حرکات موزون که در هر حال رقصی ایچنین همه ترکیبی از معنی و شادی است و مولانا عارف رقاص ما در سما و رقص سرود که :
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
ر قصی چنین میانه میدانم ارزوست
و البته متفاوت با شادخواری و الکی خوش بودن و شلنگ و تخته
البته در فرهنگ سوگ و سوگواری و مردم سوگوار شادی واقعی را را دوباره زنده کردن کار ساده ای نیست کاریست همگانی و همگان باید بگویند چگونه باید شادی را دوباره به خانه اورد.
مادر
مادرم با موي سربي رنگ خود
غرق در سجاده و مُهر و نماز
گفتمش مادر دعايم كن دعا
روي قران خم شد و اهسته خواند
" ليس للانسان الا ما سعي "
گفتم اما سعي ها بيهوده بود
انچه بر جا مانده پاي خسته است
از همه بي چاره تر اين تن بشكسته
دل خسته است
گفت : اما ديگران كردند شد
راهشان از راه تو دشوارتر
كفش هاشان پاره تر از كفش تو
گفتم اما اين چو غولي سهمگين
خنجرش از تيغ ظلمت تيز تر
بانگ زد بايد شدن
چو پلنگي تيز چنگ
چون عقابي تيز پر
شرمگين از ضعف خويش
سر بزير انداختم
"علي علي زاد"
زینهار از این بیابان وین راه بی نهایت
(حافظ شیرازی)
جان گرگان وسگان از هم جداست
متحد جان های مردان خداست
(مولوی بلخی)
نمی دانم چرا احمد کسروی روشنفکر تبریزی زمان خودش که من نفهمیدم به چه جرمی مبهم و اثبات نشده تکفیر شد و دوبار به طرزی فجیع ترور شد وسرانجام در محضر دادگاه در حضور قاضی و وکیل بقتل رسید و به نظر می رسد که با سه شاعری که هر کدام روشنفکر زمانه خویش بودند و تا انداز ه ای هم شبیه به خود او وبا فرهنگ زمانه خودشان در ستیز بودند یعنی حافظ و مولوی و فردوسی تنها با فردوسی بر سر مهر بود و شاهنامه اش از اتش کتاب سوزان خود معاف کرد و حتی به مولوی هم رحم نکرد چه به رسد به حافظی که بالاخره لسان الغیب هم بود. او که با پیامبر اسلام و قران بر سر مهر بود چرا کتاب های این دو متفکر و شاعر ضد ریا و فریب را را هم سوزاند.
ایام را مبارک بادازشما!
مبارک شمایید!
ایام می آید تا به شما مبارک شود!
"شب قدر" در ما "قدر" تعبیه کرده است!
( شمس تبریزی )
این سال را مبارک گردانید
حکایت همچنان باقیست
http://www.roozonline.com/archives/2008/03/post_6571.php
روش اول ساده ترین است و درد گزینش و زحمت متخصص شدن را از دوش فرد بر می دارد برای هر انتخابی
اما روش دوم ارزیابی منطق های دو گروه مخالف و موافق با بررسی مبانی و اصول ان منطق هاست و بهتر است بجای تایید و تحریم این منطق ها ارزیابی شود وحسن و عیبشان گفته شود
موافقان و مخالفان با چند منطق مختلف و از منظر های مختلف به موضوع نگاه و تحلیل می کنند
یک منطق رایج و عمومی منطق نفع فردی است که آن را رها می کنیم چه موافق چه مخالف اگر نفعش در رفتار پیشنهادی اش ( شرکت یا عدم شرکت که هر دو فعل است و عدم شرکت اگاهانه انفعال نیست بلکه یک فعالیت است) است باید همان کار را بکند چون عقلانیت حکم می کند تا نفع خود را پاس بدارد و در جستجوی ان باشد.
اما کسانی که از منظر جامعه و نفع مردم به تحلیل می پردازنند و ظاهرا مدعی این هستند که منافع خود را دنبال نمی کنندمنطق های مختلف ارایه می کنند که به سه منطق معروف اشاره می کنم
۱- بین بد و بدتر بد را انتخاب می کنم تا اسیب کمتری به جامعه برسد پس رای می دهم سئوال : تضمین اسیب کمتر چیست اصلاح طلبان نتوانستند جامعه را به جلو ببرند در زمانی که قدرت داشتند و دو قوه در اختیار انها بود
۲- چه رای بدهم چه ندهم تعداد ارا کمتر از حد نصاب جامعه نخواهد بود و اگر حکوت به ارا ضریب زند نصاب لازم را برای تبلیغات بدست می اورد پس رای می دهم سئوالات : از کجا معلوم می شود چه تعدادی رای نداده اند چون تعداد واقعی ارا معلوم نمی شود.
۳-منطق تحریمی ها : برای اینکه رژیم مشروعیت خود را از دست بدهد رای نمی دهم سئوالات : مشروعیت را نزد چه کسی از دست بدهد واگر ضرب کند ارا را در تبلیغ ارا همان میزان دفعات پیش خواهد شد.
و اما از منظر فرد نه جامعه منطق ساده و انسانی این است که انسان باید به خودش جواب پس دهد که درست عمل می کند یا نه و ایا بعنوان یک شهروند به حساب اورده شده است . ایا توجیهی دارد و مثلا فریب نخورده است
من یا فرد برای انتخاب باید جواب سئوالاتی را که پیرامون موضوع انتخاب دارد بگیرد تا بتواند بین چند چیز یا چند نفر گزینش کند بنابراین اول باید حقیقت منطق های بالا باید تحقیق و روشن شود و دوم اینکه اگر کسی رای ندهد خودش می داند که رای نداده است جواب معروف مدرس به رضا شاه پس از تقلب در انتخابات مجلس که پس رایی که من به خودم دادم کو؟
پاسخ به منطق ضریب گذاشتن دولت هم این است که اگر ضریب زده شود چون به نفع همه انتخاب شوندگان است همه با ان موافقت می کنند اما همه انها میدانند اگر مردم از حکومت بخاطر نبود ازادی و یا گرانی کمر شکن ناراحت و عصبانی باشند و هیچ وسیله ای هم برای ابراز نظر نداشته باشند و ۲۰ میلون از ۴۳ میلیون رای بدهند و دولت بعد بگوید عین ۴۳ میلیون در انتخابات شرکت کردند اما هر کس هم که نداند خودش میداند که ۲۰ میلیون شرکت کردند و بیست میلون دیگر که قبلا شرکت می کردند بدلیل نارضایتی شرکت نکرده اند و اگر عاقل باشد و منصف بفکر چاره ای می افتد و به این ترتیب آگاه کردن حکومت بیشتر به نفع مردم خواهد بود تا امدن گروه اقلیت که تاکنون خاصیت چندان موثری نداشته است
پرداختن به این منطق ها واگر منطق های دیگری موجود است و بحث و مطالعه درباره انها اگر برای این انتخابات دیر باشد برای انتخابات های بعدی مفید خواهد بود